بسم الله الرحمن الرحیم
) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ).[1]
) وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ).[2]
پروردگارى است كه هر جا دل شكستهای باشد آنجاست و او دل شكسته را دوست دارد و نواهاى آن دل را پاسخ میدهد و ایزدى است كه الله است و الههها را نفى میكند.
خدایا بهترین ایام عمرم و شیرینترین، دلنشینترین جانبخشترین لحظات زندگىام زمانى است كه با تو لب به سخن میگشایم و تو را عاجزانه میخواهم و اشكهایم با زیبائى در روى گونهها سرازیر میشود و و زنگار دل را پاك میكند و غبار از روى بصیرت میشوید و بینشم پاك و افزون میشود و آینه دل را جلا میدهد و سیماها را خوش میبیند و دل جاى تو میشود و مصفا به محبتت میگردد و از محبت غیر تو رها میشود و نجات مییابد.
و شهادتم را این گونه آغاز میكنم و اى خدا شهادت میدهم كه محمد(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رسول و نبى از جانب تو و جهت عالم نمودن مردم جاهل به حقایق هستى مبعوث شده و على(علیه السلام) ولى اوست و پیوسته بر زبانم شعار پر طنین لا اله الا الله جارى است و امیدوارم آخرین كلام دنیایىام نیز باشد كه بر زبان جارى میكنم.
اى خدا شهادتم را گفتم و نوایم را نیز سرودم تقبل فرما و پاسخ ده.
خدایا با مفاهیم پر معناى كلمات زیبا و جاننشین شهادت محشورم كن. اى پروردگار اى خالق همه، كه هر چیز هستىاش از توست. اى یاور همه كه هر كس پیروزىاش توئى. اى متعال كه آرزوئى هدفى منتهائى مقصدى، دلنوازى، یاورى، دلنشینى، آورندهاى، بازگردانندهاى، رب، پررودگارى، ایزدى، یارىرسانى، پرورندهای، مربى، عالم دهرى، سزاوار ثنائى، شایسته مدح و حمدى.....و خلاصه همه چیزى و ما هیچیم، تو هستى مطلقى و ما نیستى و هر چه هست شود از عظمت قدرت و هستى توست.
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند
دیوانه كنى هر دو جهانش بخشى دیوانه تو هر دو جهان را چه كند
خدایا وصیت نامهام را دوست دارم مملو از نیایشت باشد و آغشته به مهر و محبتت ولى اى یاورم حال كه راهى مسیرى خونین هستم حال كه با كاروان ثارالله عازمم، حال كه لشکرمان دنباله خط سرخ حسین(علیه السلام) را میپیماید. و حال كه... و اینك كه آماده میشوم تا به یارى و عزت خداوند قادر متعال با لشكر عاشقان شهادت به مقصد شهادت برسم و اینك كه خودم را از چیز بریده و آزاده و به تو دلبسته و مشتاق میبینم وظیفه دارم كلامى چند با خانواده مهربان و بزرگوارم بر زبان جارى كنم و در میان گذارم. پس چون سخن به اینجا رسید این گونه آغاز میكنم.
سلام علیكم؛ اى پدر و مادر بزرگوارم، سلام اى مربیان دلسوزم و سلام اى معلمان با وفایم، آفرین بر شما كه حق بندگى ادا نمودید و فرزندى و فرزندانى تربیت نمودید كه در یارى دین خدا شتابانند و سر از پا نمیشناسند و تو اى خدا شاهد بودهاى كه والدین عزیز من ماموریت شرعى خود را به بهترین وجه انجام دادهاند و انشاءالله كه سزاوار اجر و ثوابند. ولى ما تقصیر داشته و گنهكاریم.
من بنده عاصیم رضاى تو كجاست تاریك دلم نور و ضیاى تو كجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشى آن بیع بود لطف و عطاى تو كجاست
اى والدین گرامم من كه در این چند روزه دنیا جز اذیت و آزار و ناراحتى چیزى براى شما نداشتم عمر دنیائىام رنج بود و آزار براى شما بلكه انشاءالله با شهادتم ثوابى نصیب شما شود و در هر حال جا دارد تقاضاى بخشش كنم و از شما بخواهم مرا حلال كنید و از سر تقصیرات من بگذرید. (ولى تقاضاى دیگرى هم دارم كه در شهادت من عجز نشان ندهید و استوار باشید و با مشتهاى خود بر دهان ضد انقلاب و ضد اسلام كه قصد سمپاشى و تضعیف روحیه دارد، بكوبید. از شما میخواهم در مجالسى كه به مناسبتهاى مختلف شهادت من تشكیل میشود كنترل نمائید افرادى كه وارد میشوند شئونات اسلامى را كاملاً رعایت كنند.
از قول من به فامیل و آشنایان بگوئید در چند روز دنیا این حقیر در رابطه با عدم رعایت دستورات اسلامى از سوى بعضى فامیل و آشنایان خیلى رنج بردم ولى رفتار و كردارم زبان گویائى بود كه از دل سوختهام بر میخواست و چشم بصیرت میخواست. در هر حال باز هم اولاً از همه فامیل و آشنایان تقاضا میكنم حلالم كنید و ثانیاً عاجزانه التماس میكنم در تفكرات و مواضع خود تجدید نظر نموده و همه چیزتان اسلام شود و خود را به دستورات اسلام مقید نمایند. نماز را به پا دارید كه ستون دین است و اگر بتوانید به جماعت نماز بگذارید خیلى بهتر است. و از خواهران و مادران عزیزم میخواهم كه نسبت به حفظ حجاب اسلامى مقید باشند و بدانید همه چیز براى شماست و تكامل شما در حفظ احسن حجاب است.... شما اى برادران عزیز، امیدوارم ادامه دهنده راه شهدا باشید و با تكیه بر دستورات اسلام و پیروى از نصایح امام خمینى(قدس سره) و...از سنگرهاى انقلاب دفاع نموده و به جمهورى اسلامى خدمت كنید و خواهرم نیز ضمن موارد فوق زینب(B) وار رساننده پیام شهدا نیز باید باشد.
بار دیگر از همه طلب مغفرت میكنم و التماس دعا دارم همگى مرا حلال كنید و ببخشید. پیوسته پیرو ولایت فقیه باشید. از خداوند منان میخواهم به این بنده گنهكارش شهادت، به خانواده محترم صبر و استوارى عنایت بفرماید. به امام خمینى(قدس سره) عمرى طولانى همراه با عزت، صحت، عافیت، موفقیت عطا فرماید و دست امام(قدس سره) عزیز را به دامان حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برساند و تمام عمرمم را فداى یك لحظه عمر امام(قدس سره) بگرداند.
رزمندگان اسلام را هر چه زودتر به پیروزى نهائى برساند و دعاهاى شرعیه را مستجاب فرمایند.
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته. بنده شرمنده خدا، محمدتقى حقى روز دوشنبه 3/1/65 ساعت 11:10 صبح مصادف با تولد حضرت على(علیه السلام).
1. سوره بقره، 156.
2. سوره آل عمران، 169.
شهید محمدتقی حقی، در شامگاه یکی از روزهای خوب و زیبای خداوند در بیست و هشتم دی ماه سال 1337 در خانوادهای مذهبی و متدین و عاشق اهل بیت(علیهم السلام) که صفا و صمیمیت در بین آنها موج میزد، در شهر اراک دیده به جهان گشود. زمان تحصیلش بود و نامش را در مدرسهی ابتدایی محل زندگیاش نوشتند تا کسب دانش کند. او توانست تا پایان دوره دبیرستان به تحصیلش ادامه دهد. مهربان و دلسوز و با استعداد و با محبت بود و مهربانی را زبان مشترک دل میدانست و میگفت که با مهربانی میتوان با همه به خوبی ارتباط گرفت و عاشق بود.
در روزهایی که دیپلم میگرفت، حرکتهای مردمی علیه حکومت ستمشاهی آغاز شد و محمدتقی آماده میشد تا با شرکت در کنکور سراسری وارد دانشگاه شود.
با شروع جنگ تحمیلی از طریق بسیج در پائیز 1357عازم جبهه شد و سه ماه در مناطق جنگی حضور داشت. پس از آن در رشته مهندسی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد ولی تمام هوش و حواسش در جبهه بود. در طول دوران دانشجویی دو مرحله دیگر هم به جبهه اعزام شد. چون او دنیا را پلی میدانست به سوی قرب الیالله و مسیری به سوی جاودانگی. صراط را حمایت از علی(علیه السلام) و خط سرخ عاشورا میدانست و مرگ در راه دلبر را، زنده بودن میدانست که ما میمیریم تا زنده بمانیم و آنها میکشند تا حکومت کنند.
شهید محمدتقی حقی راه "حق" را یافته بود به همین دلیل با حضور مجدد در سپاه اسلام مشغول به خدمت شد تا در جنگ از انقلاب و اسلام و کیان ایران اسلامی دفاع کند. او بعد از ماهها حضور داوطلبانه در جبهه، در بیست و سوم فروردین ماه سال 1365 در منطقهی عملیاتی جزیره مجنون با ترکشهایی که از گلوله باران دشمن بر دست و سینهاش نشست، به شهادت رسید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهرستان اراک به خاک سپردند.